مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
خیز بر گـلشن سرسـبـز ولا سـر بزنیم ساغر از چـشمۀ جـوشندۀ کـوثـر بزنیم خیز تا آن که به پای دل غمدیدۀ خویش قـدمی در حـرم مـوسـیجـعـفـر بـزنـیم شرط آزادگی آن است که با پیرویاش تیـشـه بر ریـشـۀ بیـداد ستـمگـر بـزنیم به حضورش ز ره صدق سلامی ببریم به هـوای سـرِ کـویش ز وفـا پـر بزنیم گرچه دوریـم ز درگـاه شـریـفـش، امـا خیز تا حلقهای از اشک بر آن در بزنیم جای دارد به سرافـرازی خود ناز کنیم گر به خاک حرمش بوسه مکرر بزنیم سـزد از مـاتـم او در شب یـلـدایـی غـم با دل غـمـزده بر سـینه و بر سر بزنیم به جگـر گـوشـۀ او تـسلـیـتی برگـوئـیم نالههـا با پـسرش از دل مضطـر بزنیم غم او چون غم زهراست سزد در غم او حـرفی از ماتـم زهـرای مطـهـر بزنـیم گر«وفایی» طـلـبی خـیر دو دنـیا، باید دست بـر دامـن اولاد پـیــمـبـر بـزنـیـم |